تبليغاتX
غروب غمناک

 

اشک رازي‌ست
لبخند رازي‌ست
عشق رازي‌ست


اشک آن شب لبخند عشقم بود.

قصه نيستم که بگويي
نغمه نيستم که بخواني
صدا نيستم که بشنوي
يا چيزي چنان که ببيني
يا چيزي چنان که بداني...

من درد مشترکم
مرا فرياد کن.

درخت با جنگل سخن‌مي‌گويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن‌مي‌گويم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ريشه‌هاي تو را دريافته‌ام
با لبانت براي همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌هايت با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گريسته‌ام
براي خاطر زندگان،
و در گورستان تاريک با تو خوانده‌ام
زيباترين سرودها را
زيرا که مردگان اين سال
عاشق‌ترين زندگان بوده‌اند.

دستت را به من بده
دست‌هاي تو با من آشناست
اي ديريافته با تو سخن‌مي‌گويم
به‌سان ابر که با طوفان
به‌سان علف که با صحرا
به‌سان باران که با دريا
به‌سان پرنده که با بهار
به‌سان درخت که با جنگل سخن‌مي‌گويد

زيرا که من
ريشه‌هاي تو را دريافته‌ام
زيرا که صداي من
با صداي تو آشناست
.

 

نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه سوم مرداد 1387 |
 

پير خرد يك نفس آسوده بود

خلوت فرموده بود

كودك دل رفت و دو زانو نشست

گفت تو را فرصت تعليم هست؟

گفت: هست

گفت اي خسته‏ترين رهنورد

سوخته و ساخته گرم و سرد

بر رخت از گردش ايام گرد

چيست برازنده بالاي مرد؟

گفت: درد

گفت: چه بود اي همه دانندگي

راست‏ترين راستي زندگي؟

پير كه اسرار خرد خوانده بود

سخت در انديشه فرو مانده بود

ناگه از شاخه‏اي افتاد برگ

گفت: مرگ

نوشته شده توسط زهرا در شنبه بیست و نهم تیر 1387 |
 

راز شماره ۷:

تا زماني كه خودتان را دوست نداشته باشيد و به خودتان عشق نورزيد قادر نخواهيد بود به كسي عشق بورزيد يا از عشق كسي بهره‏مند شويد.

- مهم ترين رابطه‏اي را كه مي‏توانيد در تمام زندگي خود داشته باشيد رابطه‏اي است كه با خود داريد.

- عشق در بيرون از شما وجود خارجي ندارد. عشق همواره از درون خودتان مي‏جوشد و جهت و سمت و سوي آن از درون به بيرون است. 

- هيچ كس قادر نيست عشق را نثار شما كند و هيچ كس هم قادر نيست آن را از شما بگيرد.   

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 |
 

راز شماره ۶:

ترس، سرزندگي و نشاط را از شما مي‏ربايد. بياموزيد كه جرات و شهامت‏تان را از ترستان قوي‏تر سازيد.

- چنانچه به ترس اجازه دهيد بر زندگي شما سايه بيفكند، انگار در زندان زندگي مي‏كنيد.

- چنانچه مي‏خواهيد در نبرد با ترس دروني خود برنده باشيد بايد منبع و منشاء اصلي آن را درك كنيد.

- ترس زاده‏ي عشق و مخلوق فكر و ذهن شماست. هدف ترس آن است كه شما را در مقابل درد و رنج محافظت كند.

- ترس وانمود مي‏كند كه مي‏خواهد ما را از درد و رنج محافظت نمايد، اما آنچه به راستي انجام مي‏دهد اين است كه ما را از عشق و شور زندگاني محروم مي‏سازد.

- ترس هرگز از ميان نمي‏رود. اما مي‏شود نگرش، رفتار و برخوردمان را در قبال آن تغيير دهيم.  

نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 |
 

راز شماره ۵:

تلقي شما از واقعيت ساخته و پرداخته‏ي فكر و ذهن شماست، بنابراين بياموزيد كه ذهنتان را دوستدار خود كنيد.

- ما انسانها يا خودمان را بدبخت و ضعيف مي‏كنيم يا قوي و قدرتمند. هر دو به يك اندازه به كار مي‏رود.

- بخش اعظم آنچه در زندگي ما واقعي به نظر مي‏سد چيزي نيست جز فرافكني فكر و ذهن ناواضح و ناروشن ما.

- ذهن شما همواره به دنبال مدرك و سند مي‏گردد تا ثابت كند حق با اوست.

- فكر، خلاق است. دنيا همان گونه است كه آن را مي‏بينيد. شما هماني هستيد كه فكر مي‏كنيد.

نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه پنجم تیر 1387 |