
اشک رازيست
لبخند رازيست
عشق رازيست
اشک آن شب لبخند عشقم بود.
قصه نيستم که بگويي
نغمه نيستم که بخواني
صدا نيستم که بشنوي
يا چيزي چنان که ببيني
يا چيزي چنان که بداني...
من درد مشترکم
مرا فرياد کن.
درخت با جنگل سخنميگويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخنميگويم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ريشههاي تو را دريافتهام
با لبانت براي همه لبها سخن گفتهام
و دستهايت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گريستهام
براي خاطر زندگان،
و در گورستان تاريک با تو خواندهام
زيباترين سرودها را
زيرا که مردگان اين سال
عاشقترين زندگان بودهاند.
دستت را به من بده
دستهاي تو با من آشناست
اي ديريافته با تو سخنميگويم
بهسان ابر که با طوفان
بهسان علف که با صحرا
بهسان باران که با دريا
بهسان پرنده که با بهار
بهسان درخت که با جنگل سخنميگويد
زيرا که من
ريشههاي تو را دريافتهام
زيرا که صداي من
با صداي تو آشناست.

پير خرد يك نفس آسوده بود
خلوت فرموده بود
كودك دل رفت و دو زانو نشست
گفت تو را فرصت تعليم هست؟
گفت: هست
گفت اي خستهترين رهنورد
سوخته و ساخته گرم و سرد
بر رخت از گردش ايام گرد
چيست برازنده بالاي مرد؟
گفت: درد
گفت: چه بود اي همه دانندگي
راستترين راستي زندگي؟
پير كه اسرار خرد خوانده بود
سخت در انديشه فرو مانده بود
ناگه از شاخهاي افتاد برگ
گفت: مرگ
راز شماره ۷:
تا زماني كه خودتان را دوست نداشته باشيد و به خودتان عشق نورزيد قادر نخواهيد بود به كسي عشق بورزيد يا از عشق كسي بهرهمند شويد.
- مهم ترين رابطهاي را كه ميتوانيد در تمام زندگي خود داشته باشيد رابطهاي است كه با خود داريد.
- عشق در بيرون از شما وجود خارجي ندارد. عشق همواره از درون خودتان ميجوشد و جهت و سمت و سوي آن از درون به بيرون است.
- هيچ كس قادر نيست عشق را نثار شما كند و هيچ كس هم قادر نيست آن را از شما بگيرد.
راز شماره ۶:
ترس، سرزندگي و نشاط را از شما ميربايد. بياموزيد كه جرات و شهامتتان را از ترستان قويتر سازيد.
- چنانچه به ترس اجازه دهيد بر زندگي شما سايه بيفكند، انگار در زندان زندگي ميكنيد.
- چنانچه ميخواهيد در نبرد با ترس دروني خود برنده باشيد بايد منبع و منشاء اصلي آن را درك كنيد.
- ترس زادهي عشق و مخلوق فكر و ذهن شماست. هدف ترس آن است كه شما را در مقابل درد و رنج محافظت كند.
- ترس وانمود ميكند كه ميخواهد ما را از درد و رنج محافظت نمايد، اما آنچه به راستي انجام ميدهد اين است كه ما را از عشق و شور زندگاني محروم ميسازد.
- ترس هرگز از ميان نميرود. اما ميشود نگرش، رفتار و برخوردمان را در قبال آن تغيير دهيم.
راز شماره ۵:
تلقي شما از واقعيت ساخته و پرداختهي فكر و ذهن شماست، بنابراين بياموزيد كه ذهنتان را دوستدار خود كنيد.
- ما انسانها يا خودمان را بدبخت و ضعيف ميكنيم يا قوي و قدرتمند. هر دو به يك اندازه به كار ميرود.
- بخش اعظم آنچه در زندگي ما واقعي به نظر ميسد چيزي نيست جز فرافكني فكر و ذهن ناواضح و ناروشن ما.
- ذهن شما همواره به دنبال مدرك و سند ميگردد تا ثابت كند حق با اوست.
- فكر، خلاق است. دنيا همان گونه است كه آن را ميبينيد. شما هماني هستيد كه فكر ميكنيد.